ghabr_poem.jpg
آدم خيلی حقيره بازيچه تقدير، گل بين دومرگ، مرگی که ناگزير
حتی خود تولد آغاز راه مرگ، حديث عمر وآدم حديث باد وبرگ
آغاز يک سفر بود وقتی نفس کشيديم با هر نفس هزار بار به سوی مرگ دويديم
تو اين قمار کوتاه نبرد هستی را باختيم ،تا خنده را ببينيم از گريه آينه ساختيم
آدم خيلی حقير بازيچه تقدير، گل بين دومرگ، مرگی که ناگزير
فرصت همين امروزبرای عاشق بودن، فردا می پرسيم از هم غريبه ای يا دشمن
ایآشنای امروز عشق منو باور کن فردا غريبه هستيم، امروز باور کن
تولد هر قصه يه جاده کوتاه، اول و آخر مرگ، بودن ميون راه
اگرچه عاجزانه تسليم سرنوشتيم با هم بيا بميريم، شايد يه روز برگشتيم
/ 18 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
همراز

روي مرداب بي كسي و تنهايي و سكوت ، بر قايقي شكسته نشسته ام و خود را به دست باد بي رحم سپرده ام . تو از دور مي رسي و مرا به ساحل دوستي ها مي بري و من به بهشتي مي رسم كه خدا با همه زيبايي هايش آفريده است......

رضا

همه می پرسند..... چيست در زمزمه مبهم آب چيست در همهمه دلکش برگ...چيست در بازی آن ابر سپيد روی اين ، آبی آرام بلند........که تو را ميبرد اينگونه به ژرفای خيال چيست در خلوت خاوش کبوترها....چيست در کوشش بيحاصل موج... چيست در خنده جام.... که تو چندين ساعت مات و مبهوت به آن مينگری ؟؟

الهه

ما هم آره

ميثم

salm be rahaye golam(bita)omidvarma khosh bashi golam weblogeto khondam azizam khob bood ghashang vali shaerat ye zare yaso naomidi dasht ye zare sheraye shadab bede ke adam hal biad mamano ke in vaghto dadi ke barat benevisam doset darma raha golam hamishe be yadetam meysam

علی

يا حق با سلام ممنون از حضور سبز و گرمتون . معلومه که طبع حساس و ذهن دقيقي دارين ، تمام ريزه کاري ها از چشمتون دور نمي مونه . اما جواب سوالتون : آخه مي دوني انسان زماني به سراغ قلم ميره و با کاغذ درد دل مي کنه که احساس دلتنگي کنه . اونوقته که دلش مي خواد درد دل کنه . خيلي کم هستن کساني که وقت شادي بتونن چيزي بنويسن . البته زيبا ترين نوشته ها توي دلتنگي ها نوشته مي شه . چون در اين حالته که نوشته ها از عمق دل بيرون مي زنه . چيزي هم که از دل بيرون بزنه لاجرم بر دل مي شينه . موفق باشي .

صديقه

سلام.وبلاگه خوبی داری ولی بايد بيشتر تلاش کنی ٬اميدوارم موفق باشی

شيوا

بيتا حالا ما رو سر کار می ذاری؟